اخلاق و سياست
در سير تاريخ انديشه سياسي غرب، اخلاق و سياست در :
1- دوره كلاسيك و در سنت ارسطويي حول مفهوم ‹‹سعادت›› با هم آميخته مي شوند. زيرا اخلاق سعادت را تعريف مي كند و سياست در خدمت تحقق مفهوم سعادت است.
2- در انديشه مدرن و در سنت هابزي ، اخلاق و سياست از هم جدا مي شوند،زيرا هدف سياست كنترل و مديريت غرايز انساني براي ايجاد ‹‹امنيت›› است نه سعادتمند كردن و با فضيلت نمودن شهروندان
3- مكتب فرانكفورت:اخلاق و سياست در مكتب فرانكفورت همانند سنت كلاسيك حول مفهوم ‹‹اخلاق›› به هم پيوند مي خورند.با اين تفاوت كه حلقه اتصال سياست واخلاق در اين مكتب نه مفهوم سعادت بلكه مفهوم ‹‹رهايي›› است. اين مفهوم منطبق بر ‹‹اخلاق فضيلت›› است با اين توضيح كه هر يك از متفكران اين مكتب راه ‹‹تحقق رهايي›› را در مكانيزمي خاص تعريف مي كنند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۶ ساعت 13:59 توسط شهرام حيدري
|
من حیدری دكتري جامعه شناسي سياسي هستم. اين وبلاگ را براي تبادل علمي در مباحث علمي جامعه شناسي ایجاد نموده ام. خواهشمندم از نظرات ارزنده خود ما را مطلع فرماييد.